باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

درس اعتماد به نفس

دیشب باهم رفتیم پارک و رفتی سرسره بازی کنی یه سرسره ای بود که پله های نرده ای داشت اولش میترسیدی ازش بالا بری ولی بعدش وقتی دیدی که یه بچه کوچیکتر از خودت با زحمت تونست ازش بالا بره شما هم تلاشتو کردی و موفق شدی بعدش رفتیم یه سرسره دیگه یه نرده هایی کنارش داشت برای بچه های  بزرگتر از شما منم اومدم بهت کمک کردم که موفق شدی از اونم بالا بری و چقدر ذوق کردی وقتی دیدی تلاشت نتیجه میده .و من فهمیدم وقتی قبلا میگفتی نمیتونم و من هم اصراری نمیکردم که بیشتر تلاش کنی چه اشتباهی . . . دخترم بهت قول میدم برای تقویت اعتماد به نفست بیشتر تلاش کنم   ...
12 مهر 1391

ایده های باران

از وقتی رفتیم سینما و مادر بچه ننه رو دیده نظر داده که به قول خودش موهامو بنفش کنم                       دو روزه از مامانی و بابایی به مامان جون و بابا جون ارتقا پیدا کردیم چرا شو خودمم نمیدونم ...
21 شهريور 1391

ادب آداب دارد

عزیز دلم ادب آداب دارد یه کتاب در مورد ابن عربی که قصد ندارم از اون بگم قصدم گفتن آداب ادبه  . یه چیزایی هست که خیلی ها نمیدون یا خودشون رو میزنن به ندونستن ولی شما باید بدونی و رعایت کنی دخترکم در زندگی و یا دنیای امروزه ی ما اگه حقت رو از کسی نگیری هیچکس دو دستی تقدیمت نمیکنه و اما اگر حق مربوط به غذا و شکم باشه همیشه به طرف مقابلت این حق رو بده چون ادم با خوردن به هیچ جا که نمیرسه بلکه از خیلی چیزها وا میمونه (ادم شکم سیر جایی واسه تفکرنداره ) ولی اگر کسی خواست شخصیت یا ادب شمارو زیر سئوال ببره هیچ اجازه نده و در اخر با کسی که به شما توهین کرده مهربان باش که ما قصد کنف کردن کسی رو نداریم . دخترم ...
23 مرداد 1391

بارانتم

این روزها وقتی با هم بازی میکنیم وقتی میگم کیه میگی منم بارانتم دخترم خیلی بزرگ شدی نمیدونم مادرای دیگه چیکار میکنن یا چطوری با بچه هاشون رفتار میکنن نمیدونم من چطور مادری هستم ولی امیدوارم مادر خوبی برات بوده باشم و تنها ارزویی که برات دارم اینه که همیشه با او باشی و شاد زندگی کنی چیزی که دغدغه این روزای منه . این روزا پارک که میریم میبینم تو فکری نمیدونم به چی فکر میکنی هر چی فکرمیکنم جایی برای نگرانی تو نمیبینم .گل من برای زندگی توی این دنیای وانفسا باید شاد بود امیدوارم روزی برسه که همه ی کودکان دنیا شاد و بی دغدغه زندگی کنند   ...
19 مرداد 1391

اونی که خط کشید رو تنهاییام

                            هر روز که بزرگتر میشی خیالم راحت تر میشه به حرفهام با دقت و حوصله گوش میکنی با بودنت دیگه هیچی کم ندارم فقط کاش وقت بیشتری داشتم تا . . . دیروز مهمونی بودیم که صاحبخونه آهنگ شهزاده رو گذاشت یهو ذوق کردی گفتی آهنگی (به قول خودت آینگ) که دوست دارم جالب اینه که این آهنگ رو برات نذاشتم تا حالا فقط خودم خوندمش خلاصه اینکه با این سلیقه ت مامان رو بیشتر ذوق زده کردی چون بزرگترین کابوسم در زمینه موسیقی اینه که از رپ و جفنگ هایی که این روزا باب شده خوشت بیاد. راستی چند ر...
25 آبان 1390

دومین سالگرد اومدنت

بالاخره رسید اون روز 7 آبان حالا دو ساله شدی چه مناسبتهایی داشت این روز تولد کوروش سالگرد ازدواج حضرت علی و فاطمه . دخترم به اندازه دو سال بزرگ شدی خانم شدی (از شب قبل تولدت دستشوییت رو میگی شبا پوشک نمی گیرمت) خلاصه اینکه چیزی نمونده که همدم مامان بشی خیلی دوست داریم خوشحالم که از کیک و کادوهات خیلی خوشت اومد سر فرصت عکسای تولدت رو برات اپلود میکنم .امیدوارم در پناه خدا نمیگم مثل علی و فاطمه ولی میگم یه کوچولو تو راهشون قدم برداری و مثل کوروش باعث فخر کشورت بشی حتی اگه اسمی ازت برده نشه
9 آبان 1390

باران در تکاپوی یادگیری

از چند ماه پیش باران خیلی چیزا یاد گرفته ولی برای اینکه یادم نره باید بنویسم اولین شعری که یاد گرفت لالایی شب بخیر کوچولو رادیو که حدودا 4 ماهی میشه بعدم کتاب حسنی حالا هم شعر یه توپ دارم و کمی گل همه رنگ تو نقاشیم پیشرفت کرده دایره کامل میکشه و خط صاف کوتاه بچه ها بزرگ میشن و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
17 شهريور 1390